حسن حسن زاده آملى
121
گنجينه گوهر روان (فارسى)
العنصرى لا غير ، فعلم أن النفس مغائرة لهذين البدنين نسبتهما على السواء . بعد از آن جناب شيخ در كشكول در دنباله عبارت بيان همين دليل فرموده است : و قال في الهيا كل : و كيف يتوهم هذه الماهية القدسيّة جسما و الحال أنها إذا طربت طربا روحانيا يكاد يترك عالم الأجساد و تطلب عالم ما لا يتناهى كما يشهد به ارباب الشهود . و استدلّ ايضا بأن البدن دائما في التحلّل و الذبول ، و النفس سالمة مدة العمر من ذلك . بيان : جناب شيخ بهائى در اين عبارت چنانكه اشارتى نمودهايم سه دليل در معرفت نفس از شيخ اشراقى نقل كرده است ، دليل اوّل فقط دالّ بر مغايرت نفس از بدن است چنانكه بدان تصريح فرموده است كه : « الشيخ السهروردى استدلّ على مغايرة النفس للبدن . . . » . و نيز محقق فاضل مولى ابو الحسن أبيوردى در « روضة الجنان » همين دليل را از شيخ سهروردى در مغايرت نفس از بدن نقل كرده است . و ما نيز آن را در شرح عين پنجم « عيون مسائل النفس » : « عين في إثبات أن النفس الانسانيّة بل الحيوانيّة غير الجسمية و المزاج » فقط در بيان مغايرت نفس از بدن نقل كردهايم ؛ و اين دليل در مغايرت نفس از بدن ، در كتب پيشينيان قبل از سهروردى نيز موجود است . غرض اين كه در دليل اوّل تصريح شده است كه فقط در بيان مغايرت نفس از بدن است ، و در دليل دوم هم تصريح شده است كه جسم نيست « كيف يتوهّم هذه الماهيّة القدسيّة جسما . . . » ؛ و دليل سوم هم در حكم تصريح به جسم نبودن آنست چنانكه لفظ أيضا در « و استدلّ أيضا . . . » حاكم و ناطق است ؛ كه باسلوب متعارف أوّل مغايرت نفس از بدن را به يك دليل اثبات فرموده است ، و ثانيا تجرّد نفس را به دو دليل . و لكن متألّه سبزوارى در اوائل فصل اوّل باب چهارم اسرار الحكم « 1 » : فرموده
--> ( 1 ) . ص 175 بتصحيح و تعليق استاد شعرانى .